![]() |
![]() |
|
| مثلا بطور مثال،مثال میزنم، مثلا |
جادوگری با خرش کنار کاخ پادشاهی عبور می کرد در آن حوالی درختچه ای دیدکنار آن نشست تا قضا حاجت کند دختر پادشاه که بهره ای از جادوگری داشت جادوگر را در آن حالت جادو کرد از اثر جادو ادرار جادوگر قطع نشد او که خود جادوگری خبره بود فهمید که دلیلی جز جادو در کار نیست به اطرافش نگاه کرد و دید دختر پادشاه سر خود را از پنجره بیرون کرده و می خندد او نیز دختر را جادو کرد تا شاخ در آورد شاخ ها باعث شد سر دختر در پنجره گیر کند به همین خاطر از جادوگر خواست تا جادوی خود را باطل کند جادوگر گفت چون تو اول جادو کردی جادوی خود را باطل کن تا نوبت به من برسد دختر پذیرفت و جادوی خود را باطل کرد جادوگر برخاست و گفت من خری دارم اگر پدر تو که پادشاه این سرزمین است کون خر مرا ببوسد جادوی خود را باطل می کنم دختر برای رهایی از این مصیبت پدر را صدا کرد و گفت بعضی وقتها آدم باید کون خر را ماچ کند تا مشکلش حل شود |
|
+ نوشته شده در
88/05/28ساعت 6:39 توسط ابی |
|
|
+ نوشته شده در
88/05/16ساعت 8:58 توسط ابی |
|
|
روزی دوستی به دیدن دوستش میرود همسر آن مرد میربان به جمع آن دو می پیوندد ولی انتهای شلوارش پاره بوده و قسمتی از رانش نمایان شوهرش متوجه می شود که دوستش به آن قسمت خیره شده هرچه به همسرش اشاره می کند او متوجه اشاره های شوهر نمی شود تا اینکه دوستش پی به اشاره ها می برد به دوست میزبانش می گوید دستش نرن که بدتر میشود میزبان از ناراحتی اسکان چایی را به روی زمین می اندازد با شکستن استکان زن میزبان می ترسد و به عقب می پرد در همین حال بادی از او خارج می شود و صدایش جایی برای پنهان کردنش نمی گذارد دوست میزبان رو به میزبان کرده می گوید نگفتم " دستش نزن که بدتر می شود " |
|
+ نوشته شده در
88/05/04ساعت 7:42 توسط ابی |
|
|
بگو تراب ببالد ابوتراب آمد بگو به ماه نتابد که آفتاب آمد
|
|
+ نوشته شده در
88/04/15ساعت 14:58 توسط ابی |
|
|
در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه ي پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك) فرزند جعفرقلي خان هدايت (نيرالملك) و مادرش خانم عذري - زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ي ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره ي تحصيلي در سال 1293 دوره ي متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد. در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد. در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد. در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد. مجموعه ي آثار صادق هدايت : |
|
+ نوشته شده در
88/03/13ساعت 7:57 توسط ابی |
|
سلام
لینکی که میخوام معرفی کنم رو شاید خیلی از شما بلد باشید و تبلیغاتش رو دیده باشید یا در موردش مطالعه کرده باشید وبه عقایدی هم رسیده باشید به همین خاطر من نمی خوام در مورد این کار با شما صحبتی بکنم قضاوتش با خودتون |
|
+ نوشته شده در
88/02/06ساعت 6:55 توسط ابی |
|
|
سلام
سلام به همه دوستان چند وقته که مطلبی ننوشتم ولی ناراحت نشید می نویسم ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازس!!؟
تا بعد.... |
|
+ نوشته شده در
88/01/24ساعت 20:42 توسط ابی |
|
|
اسلام علیک
یا
اباصالح المهدی ولی یک حدیث از حضرت مهدی شنیدم که جای فکر کردن داره : اگر مردم به اندازه یک استکان آب طالب من بودند می آمدم
|
|
+ نوشته شده در
87/05/27ساعت 8:20 توسط ابی |
|
|
دو تن از دوستان بسيار عزيزم بنام حميده و مينا وبلاگي با عنوان عشق و دوستي راه اندازي كرده بودند. مطالب اين پست نوشته هايي است كه اين دو دوست گرامي تو بخش نظرات نوشتن. چون زيبا نوشتند خواستم همه استفاده كنند. :1 "اگر بهترين دوستم نيستي لا اقل بهترين دشمنم باش اگر غمخوارم نيستي لا اقل بزرگترين غمم باش. هر چه هستي بهترين باش چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند پس در بدترين خاطره هايم بهترين باش." :2 "من هركجا عشق را نيابم . پس عشق ميورزم . آنگاه آنجا عشق خواهد بود و من آن را خواهم يافت پس من زندگي مي كنم نه براي آنكه به دنيا آمده ام، براي آنكه دنيايي كه به آن آمده ام زيباست. ولي ميروم نه براي آنكه دنيا را ترك گويم ، براي آنكه به دنيايي زيباتر سفر كنم." :3 " چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده و به جاش يه زخم هميشگي رو قلبت هديه داده زل بزني و به جاي آنکه لبريز از کينه و نفرت بشي، حس کني هنوزم دوسش داري." |
|
+ نوشته شده در
87/02/24ساعت 6:18 توسط ابی |
|
|
چهل پاره غم را از تن برکنید ، چرا این چنین اندوهناکید ؟ دلهاتان شکسته و خاکسار ، علم شادیتان نگونسار ! چرا ؟ جهان می گرید و من به سرخوشی خویش خوش بودم اینک گیتی را سیلاب غم می برد و من ایستاده ام در چهار سوی ادبار ! در جهانتان چه می گذرد که ما از آن بی خبریم ؟ راز این اشک با من باز گویید تا راز شادمانی بر شما فاش کنم ! این منم ! تنبور زنی بی نوا که نیمی از عمرش در خَمّار خانه می گذرد و نیمی دیگر در خُمار خانه ! استاده در برابر اشکهاتان با ساز و تصنیف تر ! می نوازم ، می نوازم تا نشنوم های های گریه هاتان را . آنقدر پنجه می کشم بر تن این ساز که نه از پنجه چیزی بماند ، نه از ساز . |
|
+ نوشته شده در
87/01/17ساعت 6:40 توسط ابی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
رویا نگرشی نوین روی افرینش مدال موسیقی ایران مسافران بهشت کلبه عشق اخبار فوتبال آواز ایرانی همه چیز برای موبایل MONINI مشتی فرزانه داش شیوا سنتوری جان آرشیو پیوندهای روزانه |
| شمارنده |
| پیوندها |
|
سپاهان اصفهان موسیقی پارسی |
|
RSS
|